۱۳۸۸۰۹۲۴

نگاهی پرت از پشت پنجره


فلاش فيكشن

(دوره‌ي جديد، شماره هفده)


خورشید که پایش را از لابه‌لای پرده بیرون کشید، آن را کنار زد:

آنطرف قاب شیشه‌ای، کشاورزانِ صبورِ زمین‌هایِ پسته‌ی کویری، باید به زودی دست از کار می‌کشیدند.

با خود اندیشید:

راضی به نظر می‌رسند با صورت و دست‌هایی از جدالی همیشه آمده با آفتاب. اما... اما این احساس... این احساس آیا با عمرِ صرف‌شده بر روی زمین برابری می‌کند‌؟

نگاهش که تا انتهای باغ پسته به پیش‌ می‌رفت به زودی در پیچ بعدی جاده، در افقی دیگر گم می‌شد.